
خروج بزرگ: چرا ایرانیان از دین روی گرداندند
خیابانهای تهران در دی ۱۴۰۴ داستانی را روایت میکنند که کتب تاریخ در ثبت کامل آن دشواری خواهند داشت. در میان اندوه قتلعام اخیر، نافرمانی چشمگیر و غیرقابل انکاری وجود دارد. زنان با موهای رها در باد قدم میزنند، مردان در همبستگی ایستادهاند، و مساجدی که زمانی ترس میآفریدند، اکنون مانند بقایای توخالی گذشتهای هستند که ما از آن عبور کردهایم. سوال دیگر این نیست که 'چرا' دین را ترک کردیم، بلکه این است که چگونه اینقدر طولانی سکوت کردیم.
نقطه شکست: دی ۱۴۰۴
سرکوب وحشیانه در دی ۱۴۰۴ تلاش مذبوحانه رژیم برای حفظ قدرت بود، اما تنها سقوط آنها را شتاب بخشید. وقتی حکومتی ادعای نمایندگی خدا را دارد در حالی که فرزندانش را قتلعام میکند، نه تنها مشروعیت خود را از دست میدهد؛ بلکه ایمانی را که ادعای محافظت از آن را دارد، میکشد. برای میلیونها نفر، این قتلعام آخرین اثبات بود که این دین—آنطور که توسط دولت تفسیر میشود—با زندگی، آزادی و شادی ناسازگار است.

بازپسگیری هویت ما
قدم زدن در شهر امروز، دیدن 'استایل ۱۴۰۴'—راحت، آزاد و بیپروا مدرن—گواهی بر استقامت ماست. برداشتن حجاب فقط مربوط به لباس نیست؛ پوست انداختن از یک مکانیسم کنترل است. این زبان بصری مردمی است که میگویند: "ما مالک بدنهای خود هستیم، ما مالک ذهنهای خود هستیم." ما دیگر با دگمهای قرن هفتمی تعریف نمیشویم، بلکه با آرزوهای قرن بیست و یکمی خود برای علم، هنر و ارتباط انسانی تعریف میشویم.
آیندهای ساخته شده بر پایه خرد
ما فقط از دین فرار نمیکنیم؛ ما به سمت خرد میدویم. ما در حال ساختن جوامعی بر اساس شکاکیت مشترک به قدرت و عشق مشترک به بشریت هستیم. همانطور که از خاکستر قتلعام بازسازی میکنیم، این کار را با چشمان باز انجام میدهیم، و اطمینان حاصل میکنیم که هیچ ایدئولوژیای هرگز دوباره قدرت زندگی و مرگ را بر ما نداشته باشد. در این فصل جدید به ما بپیوندید. داستان خود را به اشتراک بگذارید، از همسایگان خود حمایت کنید، و بیایید ایرانی سکولار را با هم بسازیم.